به نام حق
این اولین پستیه که برای فسقلیم مینویسم
الهی قربونش برم خیلی وقته میخاستم یه وبلاگ مخصوص خودت برات بسازم کوچولویه من
ولی وقت نشد این اینترنتم بلخره خودت بیای با این چیزا آشنا میشی
خیلی قراضه هستشششش
طبق محاسبات خودم الان تو آخرین روز از هفته 12 رو میگذرونی ینی از فردا میشی 13 هفته ای
ولی طبق محاسبه دکی تو الان 12 هفته و دوروزت هست
فردا میرم سونوی ان تی تا تورو واضح ترو بهتر ببینم
میخام یه سی دی هم بگیرم ازشون تا هروقت دلم برات تنگ شد بشینم نگات کنم
اولین باری که دیدمت فقط 7 هفته داشتی خیلی کوچولو بودی یک سانت قد داشتی
الهی الهی وقتی دیدمت بقدری ذووووقیدم نمیدونستم چکاربکنم
فردا هم میرم تا ایشالا به امید خدا هم از سلامتت مطمن شم هم اینکه کلی ازت عکسو فیلم بگیریم
قول بده واسم تکون بخوری تا من همه جاتو ببینمو کلی کیف کنمو خوشحال شم
الهی قربون اون دوستو پای کوچیکت بشم من عزیییییییییییییززززز دلمممممممممممممم
فردا قراره مامانیت یه کفش هم بخره آخه خیلی برف اومده کفشام جوابگو نیستن
لوله های آب هم همشون گرفته شدن و امروز کلی بی آبی کشیدم
الانم بابایی رفته پیش گوسفندا
راستی یادم رفت بگم ما یه عالمه گوسفند داشتیم
ولی نگهداریشون توی این سرما سخت شده بود همه رو فروختیم به جز دوتا
هروقت اومدی توی این دنیا میبرم نشونت میدم
یکیشون چندماه دیگه قراره یه نی نی کوچولو بیاره ![]()
این روزا خیلی خوشحالم خیلی
بهترین روزای زندگیمو میگذرونم ...شاید یه روزی که خیلی بزرگتر شدی بهت آدرس اینجارو بدم تا بخونی
تا ببینی مامانیت چقد روزا میشمره تا تورو توی بغلش بگیره عشق من
بضی وقتا دلم به غذا نمی کشه بضی وقتا هم انقد گرسنم میشه در حدی که میخام زمینو گاز بگیرم
من هنوز حتی نمیدونم تو جولابات صولتیه یا آبی
فردا میخام از دکیه بپرسم اگه ملوم بشه حتمن میرم واست جایزه میگیرم که انقده مامانیتو خوشحال کردی
تازشم واست یه جوراب گرفتم مثه خودت فسقلیه
خدارو شکر میکنم که تورو به ما داد
تو شیرینی زندگیم هستی از همین حالا شیرینی رو با خودت آوردی
امسال خدا بهترین هدیه تولدم رو بهم داد
منو بابایی از داشتن تو خیلی خوشحالیم
20 آذر اولین روزی بود که فهمیدم توی دلم هستی
بخاطر قرصایی که میخوردم رفتم آزمایش خون دادم ..شاید حتی یک درصد هم فکرنمیکردم توی دلم نی نی باشه
اومدم خونه و قرار شد بابایی ظهر بره جواب آزمایشو بگیره
ظهر که رفت اومد خونه گفت ما نی نی داریم
منم بهش گفتم الکی نگو
گفت بخدا بارداری اینم جوابش
واااااااااااااااااییییییییییییی منننننننننننن کلی خوشحالی کردمو جیغ زدم نمیدونستم چکارکنم
بابایی گریش گرفته بود
ما خیلی از اومدن تو خوشحال شدیم فسقلیه من
از خدا میخام این 9 ماه رو با سلامتی بگذرونم و انشالا به حق حضرت ابولفضل تورو سالم دنیای بیارم


به نام حق
